محمدتقى نورى

13

اشرف التواريخ ( فارسي )

در بيان نسب همايون شهزادهء سعادت مقرون و اجداد بىهمال او بر سبيل اجمال « 1 » اگرچه نسب « 2 » پاك و اصل كريم و نژاد والاگهر درخشنده ، « 3 » آن حضرت اظهر من الشّمس و ابين من الامس است و فى الحقيقه سوء « 4 » ادب سخنرانى و خلاف طريقهء نكته‌دانى است كه در مقام ايراد آن درآيد و نسب نامهء مفاخرت و شجرهء مباهات در نزد اين و آن گشايد . خورشيد از آن گذشت كه خود را نشان دهد « 5 » ، و ليكن بنابر رعايت ضابطه‌نويسى « 6 » ( 7 الف ) مورخين بلاغت آيين ، اين صفحه را از ذكر نام همايون و القاب ميمون آن دولتيار « 7 » و دولتمندان كامكار زيب ترصيع و زينت تزيين مىدهد و بشر ذمّه‌اى از احوال فرخنده اشتمال آن بزرگواران بر سبيل ايجاز و اختصار مىپردازد ، تا بر كسانى كه پس از پردهء « 8 » كمون به عرصهء شهود جلوهء ظهور مىيابند و از شهرستان عدم به عالم كون و فساد مىشتابند ، مخفى و مستور ، پوشيده « 9 » و محجوب نماند ، و الّا درين جزء زمان به عنايت ايزد منّان كوس جهاندارى را در هفت كشور ، پنج نوبت به نام اين دولت خداداد مىنوازند و گورگه اقبال را در ربع‌مسكون به شاديانه اين شوكت قوىبنياد بلندآوا مىسازند . جهانيان را نام نامى اجداد نامدار و آباى عالىمقدار اين حضرت ، صباحا و رواحا ، به جاى اوراد و اذكار « 10 » ورد زبان صغار و كبار و سدهء سدره مرتبهء سلطنت و شاهنشاهى اين بزرگواران ملاذ خواقين نامدار و مناص سلاطين تاجدار است . اين دولتياران از صناديد ايل جليل قاجار و در عهد دولت سلاطين رضوان مكين صفوى از قروم امراى نامدار و فرمانروايان صاحب اقتدار بودند و هميشه اوقات « 11 » مالك ممالك حكمرانى و عارج معارج مرزبانى آمده ، با طبل و علم و خيل و حشم در سرحدّات ممالك « 12 » آذربايجان و ثغور ارومى و آن سامان ، لواى تسلط و استيلا افراشته با سپاه كينه‌خواه فزون از

--> ( 1 ) . مج : در بيان نسب همايون و اصالت گهر سعادت مقرون آن حضرت كه كالشمس فى وسط السماء ظاهر و نمايان است . ( 2 ) . ملك : در نسب . ( 3 ) . مج : اگرچه نسب والاگهر . ( 4 ) . مج : سوى . ( 5 ) . مج : از « و نسب‌نامهء . . . » ندارد . ( 6 ) . مج : ضابطه . ( 7 ) . مج : شهرياران و دولتيار . ( 8 ) . مج : پس ازين از پرده . ( 9 ) . مج : بر آنها مخفى و مستور و پوشيده . ( 10 ) . مج : تذكار . ( 11 ) . مج : « اوقات » ندارد . ( 12 ) . مج : مملكت .